دلنوشته و گلایه از روزگار امروز 22/10/95


"چیزی شبیه زندگی!" دلنوشته "چه سخت است، بریدنِ از گذشته ها ،رها کردنِ ریشه ها، شخم زدنِ اندیشه ها و نادیده گرفتنِ داشته هایِ دیرینه و افتخار آمیزاز سرِ احساسِ درد و ای بَسا دلبستگی ،با پیشینه و جایگاهِ فردی و اجتماعی کلنجار رفتن واز درس هایِ آموزنده ی تاریخ به نسلِ سر کش ،امّا بی تفاوت و کم انگیزه و در عین حال رها شده ی امروزی دادِ سخن سر دادن ، دانسته و آگاهانه"آب در هاون کوبیدن!" و از عشق وعلاقه و مسولیّت" انسان بودن "و" انسان زیستن " یاد کردن! و در لجنزاری بنامِ ""زندگی"" دست وپا زدن ودر برکه ای از : پَلَشتی ها،بد اخلاقی ها و نا مردمی ها غوطه وَر شدن و چونان کِرم در کنارِ هم لولیدن و با دنیایی از امیّد ها و آرزو های دورو دراز و صد البّته دست نیافتنی، با هزاران اما و اگر و مگر وشاید و باید و نباید ها دلخوش کردن! و با درد ورنج و دوهایِ روزانه ،تکراری و آزار دهنده و ملال آورِ جسمی و روحی ، ساختن وسوختن و از خود گذشتن و هر روز اسیرِ وعده های بَزَک کرده ،شیرین ، امّا تو خالی و بدون پشتوانه این و آن گردیدن،و دستِ آخر در اوجِ درماندگی و بی پناهی ، در میانه ی میدانِ پر دست اندازِ مسابقه ی نفس گیرِ زندگی ،خسته وکوفته تا کمر در گِل و لای فرو رفتن، و از حرکت باز ماندن و هر از چندی بنا به عادتِ معهود ،خود را با شعارهای دهن پر کن در قالب واژه هایِ زیبا و "ارزشی "مشغول کردن و دستِ آخر در کمالِ ناامیدی از هر چه" زندگی "است ، دل کندن و در انتظار سپیده دَم !لحظه شماری کردن و در دل گریستن و دَم بر نیاوردن وسر در گریبان فرو بردن وآرام به کنجی خزیدن و با ""خویشتنِ خویش خلوت گزیدن و با معبودِ یگانه و سنگ صبورِ درد مندان و در راه ماندگان، به نجوا نشستن"" و برای خالی نبودنِ عریضه ،دردهایِ ظاهرا بی درمانِ زندگی را با حضرتش از بام تا شام مرور کردن و از پیشگاهِ با عظمت وکبریایی اش راه علاج و چاره ی کار و چگونگی رهایی ازاین همه مصیبت را طلبیدن.!و امّا سخت تر از آن ،چیزی است ، شبیه زندگی ،در روزگارِ من وتو !روزگارِ بد اندیشی ها و کژ فهمی ها !روزگارِ آدم هایِ بسیار نزدیک، امّا در اوج دوری ارتباطاتِ عاطفی !روزگارِ نا سازگاری که در آن ،مردمانش بی شرمانه و در چشم بهم زدنی "عصا از کور می دزدند"ونان از لشکرِ گرسنگان دریغ میدارند و آب از خیمه گاهِ تشنگان مضایقه و تن پوشِ پاره از اندامِ نحیفِ برهنگان و بینوایان به در آورده ،پوستین وارونه می پوشند و در هیبتِ میش امّا با ماهیّتِ گرگ ،همچنان با آرامشِ خیال " برنامه ریزی شده و همچنین قانون مند !!" ، دَمار از روزگارِ "گلّه ی سرگردان ! "در آورده و به پاره کردن بی گناه و بی پناه مشغولند! و بنامِ ارزش و بکامِ خود و اَعوان و انصار در برج عاج نشسته ودر کوتاه زمان ممکن بار خود را بسته و از نردبان ترّقی بالا رفته و با وزش نسیمی موافق از جانبِ صاحبانِ "زر و زور و تزویر" تغییر ماهیّت داده و از این رو به ان رو شده و رنگ می بازند و نه یک رنگ ،که در صورت نیاز دهها رنگ عوض کرده و از قضای روزگار خود را "الگو ی جامعه" مینامند و بر این بازی کثیف و ضدّ اخلاقی "زرنگی "نام نهاده و بدان افتخار کرده و مباهات می ورزند.!روش ،منش و بینشی ویرانگر ،که به تولید و باز تولید موجوداتیِ عجیب الخلقه ، ضدّ بشری و منجمد نهایتش افکار داعشی جماعتی واپسگرا ، قرون وسطایی و متّحجر ، که سر در آخورِ جهل و خرافات داشته ، مشی شان خشونت است وایجادِ رعب و وحشت و چنانکه شاهدیم برای رضای خدا ! وبنامِ " اسلامِ خود ساخته "جان می ستانند و برای رسیدن به "بهشتِ خود بافته" از کشتن و ویران ساختن و سوختن و تجاوزِ به دیگران ولو دینداران با بر چسبِ"ارتداد" اِبایی نداشته وندارند ،" بلایی " که در حالِ نازل شدن است و باران زحمت بی دریغش حالا حالاها قصدِ بند آمدن ندارد!!که هرگز چنین مباد... .
ادامه مطلب : دلنوشته و گلایه از روزگار امروز 22/10/95

مشخصات

  • منبع: http://ghafar11.parsablog.com/post/1
  • کلمات کلیدی: زندگی ,روزگارِ ,امّا ,هایِ ,روزگار ,کرده ,روزگار امروز ,شبیه زندگی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها